کسی را که
مانع زندگی است و دیگران را برای کسب عزت و آسایش خـــــود می
فروشد، باید معدوم ساخت. یادداشت
کوچولویی فرستاده بودی که نمی دانم از شیرینی قلم - مثلا- ترس برت
داشته. مواظب باش که نرم نرمک به زمین گذاردت که تخم لق نشوی . **آقاي
بهــــــرنگ
سلام : من ... يكي از شاگردان كلاس آفاي ... هستم كه كتاب داستان
شما كه مربوط به عروسك سخنگو است خوانده ام و از شما متشكرم كه لطف
كرده ايد و اين كتاب را براي من و عده ي ديگري از دوستان من
فرستاده ايد . من یعنی نه تنها من بلكه همه دوستان من از اين كتاب
خيلي خوششان آمده است و چون آخر داستان نوشته بوديد:
« اگر قضيه ي كلاغها پيش نمي آمد شايد الدوز غصه مرگ مي شد » حدس
مي زنم كه اين داستان نامش الدوز و كلاغها است . مانند عروسك سخنگو
داستان خوبي است . من از شما مي خواهم كه چند دانه از اين كتاب
براي ما بفرستيد . من ديگر حرفي ندارم فقط خواهش مي كنم كه حتماً
براي ما چند كتاب الدوز و كلاغها بفرستيد .
دوست
كتابهاي شما ...
تاريخ
16/10 /46 ** حضور محترم آقاي صمد
بهرنگ دوست عزيزم برسد
سلام برادرم. از دور احوالپرسي گرمي مي كنم و دستت را مي بوسم
بعنوان محبت .
نامه ي پر محبت و قشنگت در ساعت ورزش بوسيله ي ... آقا رسيد .
واقعاً ساعت خوشي بود . چون هـــــوا باد واري بود ، ورزش نمي
كرديم . همچنان در حياط و سالن مي گشتيم . در سالن آن را مطالعه
كردم ، و از مطالعه ي آن خيلي خوشحال شدم و حرفهاي خوب و شيرينت
به من خيلي تأثير كرد . و پس از مطالعه چند بار آن را به جيبمان
گذاشتم تا در خانه به يك قوطی كه مخصوص نامه هاي آمده بود بگذارم .
همچنان فكر مي كردم . شنيدم كه يك قطعه عكس و يك نامه ... آقا در
دست گرفته و علي را صدا مي كند . من از ديدن عكس هم خوشحال شدم و
هم ناراحت ، پس اگر عكس داشته باشيد براي من يك عدد بفرستيد به
آلبوم بزنم . بالاخره اميدوارم سلام گرم من و احوالپرسي از دور مرا
بپذيريد.و پدرم مريض است. سلام ... داداش و برادرانم و پدر و مادر
را از صميم قلب بپذيريد ...
تا كنون بعد از رفتن شما كتابي كه من مطالعه كردم : آرش ، كولاك ،
ساختمان خورشيد كه با ... شريك خريده ايم . و چندين كتابهاي ديگر
.حالا قريب يك ماه است كه كتاب نمي دهند و كتابخانه را تعطيل كرده
اند . نمي دانم براي چه بسته اند ، مثل اينكه از نو شماره گذاري مي
كنند . وقتي كه ديدم كه كتاب نمي دهند از بازار كتابي خريدم . نامش
: مردي كه هرگز نبود . به آن 20 ريال دادم ، ولي آن را دوست ندارم
. اگر ممكن باشد و شما هم مصلحت دانستيد ، آن را به كتابخانه بدهم
. «جواب بگو». حالا ديگر به عيد سعيد نوروز كم مي ماند . اميد است
تعطيلات را با خوشي بگذراني . واين عيد برزگ را به شما و دوستان
تبريك گفته و موفقيت شما را از درگاه خداي تعالي خواهانم . و يك
زحمتي به شما مي دهم صمد جان به من شرح بده كه:«چگونه مي گويند كه
امسال ئيل (سال)در روي ميمون تحويل خواهد شد ؟»واگر اين موضوع در
كتاب باشد ، بنويس بگيرم و بخوانم ، ياد بگيرم .زياد زحمت نمي دهم
. دوست با وفاي تو ... حالا وقت ماشين رفتن است ، ساعت 4/5 است ...
و ... سلام مخصوص دارند .
ساغ اول آقاي
ص.بهرنگ تهراني
عيد قربان يكشنبه
20/12/46 ** سيــــــــروس ،
پس از سلام ، اگر چه شايد حال و حوصله نامه نوشتن نداشته باشي ،
اما خواهش مي كنم اين دفعه بر خلاف عادت دو كلمه براي من بنويس كه
آيا آن قصه ي كودكانه ي من قابل چاپ است يا نــــــه ؟
قصه ي ماهي سياه كوچولوي دانا را مي گويم . اگر چاپ خواهي كرد كه
من حرفي ندارم اگر نه هم بنويس ، چون مي خواهم يك مجموع ي قصه براي
كودكان كارش را به كنم ، اگر تو چاپ خواهي كرد ، ديگر من توي
مجموعه ي كودكانه ام نياورم كه توي مجله تو مطلب تكراري نيايد .
سفر تبريز هم كه ظاهراً به سردي بر گزار شد ؟ ... شهريار را هم كه
اميد ايران برداشت . رو دست "آرش»بلند شد ، اگر چه بيشتر هياهوست
تا مطلب - به هر حال زرنگتر از شما بوده .
صمد ** دوست عزيز، اكرنژاد ،
درود فراوان هم چنين بر تو آدم فهميده و مهربان . نامه ي اولي تو
يادم مي آيد كه خواندم ، منتهي نمي دانم جواب داده ام يا نه .
فراموش كه حتماً نكرده ام . نمي دانم چطوري شده. شايد زيادي نامه
ها باعث شده كه يادم رفته جواب نامه ي ترا بنويسم . به هر حال اين
كوتاهي را به محبت فراوان خودت بر من ببخش . خوشحالم كه ديگر دنبال
آوازهاي راديوئي و جنده و منده هاي فيلم هاي فارسي نمي روي . راستي
خوشحالم . در مورد انتخاب رشته ي تحصيلي به نظرم مي رسد كه دو سه
بار سر كلاس صحبت كرده ام . خلاصه ي نظر من اين است كه هر رشته اي
، هر كاري به جاي خود مفيد است . دقت كن كه مي گويم به جاي خود .
آن مثال قيچي يادت هست كه بارها تكرار مي كردم ؟ يك قيچي به خودي
خود نه مفيد است و نه زيان آور . اگر دست يك بچه ي نفهم بيفتد ،
زيان آور خواهد بود و اگر در دست يك خياط استاد باشد حتماً مفيد
خواهد شد . به نظر من اگر وضع خانواده ات خوب است يعني اگر مي
توانند خرج تحصيلي تو را راحت به دهند ، ادامه ي تحصيل بهتر است و
اگر باز شوق و ذوقي به شغل و كار خاصي داري و از خواندن و حفظ كردن
مطالب بي ثمر كتابهاي كلاس بيزار شده اي ، از همين حالا برو دنبال
يك كار درست و حسابي و حرفه اي بياموز . اما باز بايد به طور
متفرقه امتحانات درس كلاس را به گذراني و آن يك تكه كاغذ بي ارزش
را كه نامش ديپلم يا ليسانس يا دكترا است ، به دست بياوري. بعد هم
بايد و بايد دنبال مطالعه ي آزاد و كتاب خواندن را به گيري و هميشه
ياد به گيري و هميشه به خواني . چون با ديپلمه يا ليسانسيه يا دكتر
شدن آدم با سواد نمي شود و شعور اجتماعي پيدا نمي كند و تو اگر
شعور و فهم اجتماعي داشته باشي ، در همه كاري مفيد جامعه خواهي بود
. البته اگر قصد داري راحت و بي درد سر زندگي كني و از جامعه و از
مردم و از دردهاي اجتماعي بي خبری به ماني و فقط براي خودت خانه و
زندگي راحتي درست كني ، كارت آسان است . كافي است كه بي اندازه
متملق باشي ، هميشه كلاه سر مردم به گذاري ، از حق رو به گرداني و
مثل گوسفند سرت را پائين بيندازي و شاش خودت را بو كني تا زندگي
راحت و پول بي حساب گيرت بيايد . البته در اين صورت ديگر من و تو
هيچ ارتباطي با هم نداريم ، بعلاوه تو دشمن من خواهي بود و من دشمن
تو . نامه را بده كاظم سعادتي به خواند و در اين باره و در مورد
انتخاب شغل با او مشورت كن .
دوست تو
، صمد **
چند كلمه در باره ي علم هنــــــر
علم عبارتست از دانش انسان از از طبيعت و اجتماع و انديشه . علم
اين هر سه قلمرو و عالم را من مفاهيم و مباحث و قوانين خاص هر يك
منعكس مي كند . درستي و حقيقت آنها را هم فقط در عمل و تجربه مي
توان به اثبات رساند . عمل تنها معيار حقيقت است .
علم از فعاليتهاي عملي انسانها براي رفع نيازمنديهايشان سر چشمه
گرفته و بر همين اساس نيز تكامل يافته است و مي يابد . مثلاً
احتياج به تقسيم اراضي در اطراف رودخانه ي نيل كه طغيان مي كرد و
حدود اراضي را معدوم مي كرد ، علم هندسه را در مصر قديم ايجاد كرد
. علم قوانين «ابژكتيو»عالم را به انسانها مي شنا ساند و بدين
ترتيب آنها بهتر مي توانند بر نيروهاي طبيعت و اجتماع مسلط شوند و
راه زندگي بهتر را بيابند و از رنج كار بكاهند. علم افق ديد
انسانها را وسعت مي بخشد و آنها را از قيد تعصب هاي خشك و كوته
بينانه رها مي كند و يك جهان بيني عميق و مطابق با واقعيت به آنها
عرضه مي كند.
همانطور كه پيش از اين گفته شد ، انسانها ضمن برخورد با طبيعت و
محيط اجتماع براي رفع نيازمنديها بر اشيا ء و پديدهاي گوناگون آنها
شناخت حاصل مي كنند و با معيار عمل تشخيص مي دهند كه شناختشان
حقيقت است يا خيال باطل . مثلاً مي گوئيم يخ بستن جيوه در منهاي 39
درجه حرارت يك حقيقت است ، زيرا مي توان عملاً در آزمايشگاه واقعيت
آنرا نشان داد . هر شناختي داراي دو جنبه ي عاطفي و ادراكي است .
علم با جنبه ادراكي شناخت سر و كار دارد و هنر به جنبه عاطفي آن مي
پردازد. به عبارت ديگر ، هنر شكل انعكاس واقعيت بيروني است در ذهن
بشر در تخيلات هنرمندانه .
هنر با منعكس كردن دنيــــــــاي محيط ، در فهم آن به مردمان كمك
مي كند هنــــــــــر ابزاري نيرومندي است در خدمت سياست و اخلاق و
تربيت .
از آنجا كه در دنياي محيط ما پديده ها و حوادث گوناگوني روي مي دهد
، براي منعكس كردن آنها هم در كارهاي هنري روشهاي گوناگوني پيدا
شده أ تنوع در روشهاي هنري زاده ي تنوع در پديده ها و حوادث طبيعي
و اجتماعي است . شعر و افسانه و تئاتر و موسيقي و سينما و معماري و
نقاشي و مجسمه سازي هر كدام به طريق خاص خود واقعيت (نظام هستي )
را منعكس مي كند .
هنر همزمان با جامعه ي بشري در جريان كار براي رفع نيازمنديهاي
حياتي زاده شد . هنر ذاتاً و مستقيماً با كار همبسته بود . ارتباط
اين دو تا امروز نيز حفظ شده است اگر چه به طور غير مستقيم ، هنر
حقيقي همواره براي انسانها در زندگي و كارشان هدفي واقعي بوده است
. هنر بديشان در مبارزه با نيروهاي طبيعت و اجتماع ياري كرده است ،
لذت را برايشان آورده است و در كسب توانايي كار و مبارزه الهام بخش
آنها بوده است .
هنر هميشه از چيزي طرفداري كرده است . ما هرگز « هنر ناب » و « هنر
براي هنر و بيطرف » نداريم و نداشته ايم . هر هنري لازمه اش اين
است كه از چيزي طرفداري كنــــــد. اسكاروايلد با خلق زيبائيها و
شگفتيهاي محض و با نكته پردازيها و نا در گوييهاي لطف آميزش در
حقيقت به مخالفت با كارخانه دارهاي سود جوي عصر خود بر خاسته
بـــود كه به خاطر شود همه چيز را فدا مي كردند و دود كارخانه
هايشان زيبائي شهرها و باغها را از بين مي برد . مي بينيد كه هنر
اسكاروايلد هم به تعبيري باز براي اجتماع بــــــــــــــــود .
البته در اين ميان هنر منحط هم داريم كه به سود طبقات پوسيده و
بيكاره ي اجتماع كار مي كند .مثلاًبه گيريد هنر اشرافي را كه در
توجيه زندگي اشرافي و خوشگذرانيهايشان مي كوشد . از ادبيات خودمان
به گيريد داستانهاي علي دشتي را . هنر با نفوذ عميقي كه آثار هنري
در عواطف و احساسات مردم مي كند ، اسلحه اي نيرومند را وسيله اي
كند براي پيش بردن عقايد سياسي و اخلاقي و ديگر عقايد خود و نيز مي
كوشد كه آثار هنري را به نفع خود تفسير كنــــــــــــــد .
مثلاً اشراف و پولداران ، آثار كامو را چنين تفسير مي كنند كه دنيا
پوچ و بي ثمر است . با اين تفسير غلط ، در حفظ اشرافيت خود مي
كوشند . حال آنكه مي دانيم كامو با طرح پوچي فقط نخستين قدم را بر
مي دارد. در قدمهاي بعدي ، مسئله عصيان بر ضد پوچي و طرح زندگي
بهتر را ميان مي كشد .
چنگيز مرآتي **
آقاي ... كفيل محترم دبيرستان ...
خواهشمند است در تعيين موادي كه اين جانب بايد تدريس كند و تنظيم
ساعات تدريس مواد يك كم سرعت نشان داده شود .
وقتي كه آقاي ... مرا زوركي توي اين دبيرستان مي چپاند ، شما و
ايشان مي گفتيد كه دبيرستان بايد از وجود من استفاده كند . اما
وقتي برنامه دبيرستان تنظيم شد و مواد تعيين گرديد كه اينجانب
تدريس كنم معلوم گرديد كه اين تعريف ها همه اش دلخوشكنك بودند .
به هر ترتيب بود ، من با همه ي عدم تمايل كه از « دبيرستاني » بودن
داشتم خودم را با آن برنامه سازگار كردم . ليكن حالا باز در فكر
تغيير برنامه هستيد و قرار است براي من مواد ديگري تعيين شود كه
تدريس كنم . اينها هيچكدام در حال من اثري ندارند . چون وقتي آدم
از شهري بدش آمد و ناچارش كردند كه در آن شهر زندگي كند تمام محله
هاي آن شهر برايش يكسانند . ولي چيزي كه براي من اهميت دارد اين
است كه هرچه زودتر معلوم گردد كه من بايد در كدانم محله اي اين شهر
ساكن باشم تا از بي تكليفي نپوسم .
معلم دبيرستان ... **
دوست عزيزم
سلام . نامه ات رسيد. باور كن كلي خوشحالم كرد. چه خوب كاري كردي
كه برايم نامه نوشتي . ممنون برادر . باور كن تنها بهره اي كه من
از معلمي مي برم و راست راستي خوشحالم مي كند و برايم لذتبخش است ،
همين دوستي هاست كه از اينجا و آنجا برايم جمع مي شود : يكي از
آخيرجان ، ديگري از ممقان و ديگري از جاي ديگري . حال پدر مادر
خوبت چطور است ؟ برادرت ؟ سلام مرا به همه شان برسان؛ به آنها و
دوستان ديگرمان كه ديگر نمي خواهم ، يكي يكي ،اسم ببرمشان .اما تو
هر كي را ديدي بش بگو فلاني نوشته اگر فرصت داريد دو كلمه احوالتان
را برايم بنويسيد. مثلاً به اين ... گردن كلفت بگو : نامرد،مگر وقت
نمي كني دو خط براي معلمت بنويسي و احوالت را بگويي ؟ اگر شد ،
نامه را بده خودش بخواند .
... ، مخصوصاً به كلاس نهمي ها سفارش مرا برسان . مثل اينكه آنها
ديگر ما را پسند نمي كنند . آخر ، ديگر دبيرستان را تمام كرده اند
و شده اند مرد . بگذريم از اينها . گلايه و شكايت موردي ندارد.
حتماً سرشان زيادي گرم كا و زحمت است ؛ روز كار مي كنند و شب هم كه
خسته و كوفته مي آيند و مي خوابند . حق دارند . اما تو هر كدام را
ديدي سلام مرا برسان . ممنون تو . نوشته بودي كه كتاب زياد مي
خواني ، ساغ اول ! (زنده باشي ) از دوست خوب و هوشياري مثل تو همين
انتظار را داشتم ، باور كن ، ... جان ، به خودم مي بالم كه مثل تو
شاگردي دارم . نامه ات را دادم برادرم ، جعفر ، خواند و پيش او پز
دادم كه : جعفر ، مي بيني من چه شاگردهاي مهرباني دارم !
از نوشتن هم دست برندار. حتي اگر توانستي، خاطرات خودت را بنويس.
مخصوصاً اگر توانستي، شب و روز ، دقت كن ببيني بچه هاي مدرسه از
كلاس اول تا نهم تعطيلات خودشان را چگونه مي گذرانند . سر گرمي
هايشان چيست ؟ راضي هستند يا نه ؟ اين ها را يك مقاله كن ؛ در
مهرماه ،در اولين جلسه ي انشاء ، بخوان تا بچه ها گوش كنند. عنوان
مقاله هم اين باشد : « سرگرميها و وقت گذراني دانش آموزان ممقان در
تابستان » چطور است ؟
اين روزها كتاب خوب خيلي كم منتشر مي شود . مثلاً از شروع تعطيلات
به اين طرف ، فقط يكي دو كتاب خوب به تبريز رسيده كه البته سال
ديگر از آنها براي كتابخانه ي دبيرستانتهيه مي شود . اما كتاب
مزخرف و تو خالي البته فراوان است . با اجازه ات ، نامه را تمام مي
كنم . باز هم نامه بنويس . ساغ اول !
ص .
بهرنگي
14/4/46 - تبريز
**
دوست عزيزم
براي من آقا هم ننويسي چيزي نمي شود . چون من كه «آقا»ي تو نيستم
من فقط دوست توام . از تعطيل نشدن كتابخانه بسيار شاد شدم . من با
اطميناني كه به تو و ... داشتم و دارم هرگز باور نخواهم كرد كه
اقلاً تا رفتن شما دو نفر ، كتابخانه تعطيل خواهد شد .حالا اين ،
بسته به همت و شعور شماست كه چه كساني را جاي خود خواهيد كذاشت .
از همين حالا بايد به فكرش باشيد كه كار كتابخانه پش از شما هم
ادامه پيدا كند ؛ همانطور كه حالا در غياب من ادامه دارد . كار
موفق كاري است كه موقتي نباشد ، ادامه يابنده باشد . مي فهمي ...
جان چه مي گويم ؟ حتماً مي فهمي .
جاد دوم افسانه هاي آذربايجان تا عيد نوروز ، از چاپ در مي آيد .
يعني الان دارد چاپ مي شود . چاپش يكي دو روز است كه شروع شده .
قول داده اند كه چند روز پيش از سال نو ، كتاب منتشر شود .البته
ممقان را از ياد نخواهم برد .
سلام مرا به بچه هاي خوب ممقان برسان . گاهي اوقات هم كه با هم
دلخوشي مي كنيد يا درد دل مي كنيد يا پي تفريح هستيد ، مرا هم
فراموش نه كنيد . ... جان ، گاهي كه فكر مي كنم ممكن است شما هم
مثل هزاران دانش آموز ديگر ، پش از تمام كردن دبيرستان ممقان
،جوانان بي مصرف به شويد ، خيلي غمگين مي شودم . يعني اگر شما پس
از ممقان و پس از دبيرستان ، از جنب جوش بيفتيد و فقط به خوردن
خوابيدن و وقت گذرانيدن اكتفا كنيد ، من حس خواهم كرد كه عمرم را
در ممقان بيهوده صرف كرده ام ، و اين فكر مرا سخت نا اميد مي كند و
سخت غمگينم مي كنــد.
شما بايد با اعمال خوب ثابت كنيد كه جواني من در ممقان بيهوده صرف
نشده . مي فهمي ... جــان چه مي گويم ؟ اگر اين را فهميده باشي
ديگر حـــــــــــــرفي ندارم .
ص
. بهـــــــرنگي
28/11/46 تهران