اؤرگيمدن خبر السان نئجه گئچدي
عمرون گوز ياشيمنان يازاجاق من _ گونيم آغلارگئچدي
مي گن در سال 1348
به دنيا آمده ام . نمي دونم شايد بخاطر شناسنامه ام باشد كه در اين
سال صادر شده است . آخي مي دوني ما روستائيان مثل بعضي ها نيستيم
كه به محض به دنيا آمدن و حتي جلوتر از آن فيلم بردار وعكس بردار و
وقايع نگار حاضر باشند و بخواهند ثانيه هارا به ثبت برسانند .
يك روستايي دور افتاده از روستاهاي آذربايجان به نام ديزج علي قلي
بيگ محل تولد من است . اين روستا خيلي زيباست . مي پرستمش . بخاطر
مردمان باصفاش و كوههاي استوارش ، باللي قه يه ، يادش بخير . با
بچه ها مي رفتيم ( حسين
شهيد«جنگ تحميلي» و محمد
مفقودالاثر«جنگ تحميلي» ) و داد مي زديم : باللي قه يه ، بالون وار
؟ انعكاس صدايمان بسيار شنيدني بود .
نمي دونم مي دوني يا نه ما روستائيان در ايام بچه گي از پدر ومادر
خود بسيار كتك مي خوريم ، ولي حتماَ مي دونم اينو نمي دوني وقتي كه
آدم كتك را نوش و جان مي كند ودر گوشه ي از اتاقك گلي با سقف چوبي
دود گرفته گز مي كند ،،، نگاههاي پدر ومادر كه زير چشمي به آدم مي
كنند چقدر شيرين و لذت بخش است . به خصوص نگاه مادر .
نــــــــوكر تمـــــــام مـــــــــــادرهاي
دنيــــــــا خودمـــــــــــم .
من و تو گندم يك خوشه بــوديم -----
من و تو آب يك رودخـــونه بوديم
من و تو بسته بوديم عهد و پيمون --- كدوم ناكس تو
را كـرده پشيمون
بيا تا گنـــــدم يك خوشه باشيم ----- بيا تا آب يك رود خــــونه
باشيم
دالغا 25/1/81
sobhus@yahoo.com